ساختار های دیکتاتوری یا بهتر بگویم ساختارهای خود شیفتگی جمعی برای بقاء روانی خود از 3 مکانیسم دفاعی استفاده میکنند :
1-splitting
2-projection
3-deniaal
این مکانیسم ها که در فرد بشکل ناخودآگاه و در پی تعارضات "ایگو" با دنیای واقعی و یا وجدان اخلاقی بوجود می آید درست به همان شکل نیز در ساختارهای دیکتاتوری دیده می شوند . این سه مکانیسم که از نوع مکانیسم های بدوی و پسرفته بشمار می آیند در واقع برای حفظ بقاء روانی و در پی برخورد ایگو با واقعیتهای موجود شکل می گیرند .
مکانیسم اول به مفهوم جدا سازی و دونیمه شدن است . بدین مفهوم که در خوشیفته گی های فردی ، فرد و در خودشیفتگی های جمعی ( نظام های دیکتاتوری ) ، جمع یا جامعه، دنیای پیرامون خود را به دو نیمه تمام بد و تمام خوب تقسیم کرده و خود و آنچه را که در جهت خواستهای او گام بر میدارند در نیمه تمام خوب و هر آنچه را که به جلوی خواستهای او سد کنند و به او سودی نرسانند از مخالف گرفته تا منتقد در نیمه تمام بد دنیای او قرار خواهند گرفت .
مکانیسم دوم به مفهوم پرتو افکنی یا فرافکنی که در خوشیفته گی های فردی ، فرد و در خودشیفتگی های جمعی ( نظام های دیکتاتوری ) ، جمع یا جامعه، آنچه را که در خود دارد ولی با معیارها و هنجارهایش سازگار نیست را به فرد یا گروه دیگری که در دنیای تمام بد او قرار گرفته نسبت میدهد و با این کار به این احساس می رسند که بدی را از خود دور کرده و به آرامش دست یافته اند.
مکانیسم سوم به مفهوم انکار است که باز هم در خوشیفته گی های فردی ، فرد و در خودشیفتگی های جمعی ( نظام های دیکتاتوری ) ، جمع یا جامعه بدی های خود را انکار کرده و به هیچ روی حاضر به پذیرش آنها از سوی اطرافیان و افکار عمومی نیستند .
این مکانیسم ها در فرد کاملا ناخودآگاه است و به دلیل عدم رشد روانی کافی در فرد شکل میگیرد . در جوامع اسطوره محور نیز این اشکال از مکانیسم های دفاعی به وفور دیده میشود و نشان از عدم رشد جمعی یا بلوغ جمعی دارد .
متاسفانه این مکانیسم های بدوی و نابالغ در میهن ما نیز چه در تزد اشخاص و چه در نزد حاکمان و دولتها بسیار زیاد کاربرد داشته و دارد . کافیست به تاریخ نگاه کوتاهی بیندازید و یا در همین حوادث اخیر اخبار را مرور نمایید تا شاهد های و مثال های فراوانی را از این دست ببینید .
البته باید این مطلب مهم را از یاد نبرد که" خرد جمعی ، حاصل جمع خرد فردی است" و هیچگاه حکومتهای مریض و نا بالغ در جوامع سالم و رشد یافته به قدرت نمیرسند یا لااقل چندان دوامی ندارند .
دنیای مدرن امروز مهمترین ابزارش آموزش است و این آموزش صرفا وسیله ای است برای رسیدن به آگاهی ، و این آگاهی بدنبال خود مفهومی را به ارمغان خواهد آورد که همانا والاتریت نیاز انسان رشد یافته است و آن چیزی نیست جز" آزادی" .
رسیدن به این مرحله از بلوغ نیازمند تربیت انسانهاست و این تربیت می باید از "کودکی" که بیشترین سهم را در شکل گیری شخصیت انسان دارد ، آغاز گردد . و در این میان این پدر و مادر ها هستند که بیشترین سهم را در رشد روانی کودک که همانا رشد و بلوغ جامعه می باشد ایفا می کنند . بیاییم "آموزش پدری و مادری"
(parenting) را جدی بگیریم و از شکل گیری خودشیفتگی فردی که به خودشیفتگی های جمعی تبدیل و در تهایت به حکومتهای خودکامه و تمامیت خواه ودیکتاتوری بدل میشوند جلو گیری کنیم .
دکتر حسام فیروزی فعال حقوق بشر ، درمانگر و برگزار کننده کلاسهای آموزشی پدری و مادی در ایران18/8/1388










